داستان کودکانه:کفش های سوت سوتی رامین کوچولو
داستان کودکانه کفش های سوت سوتی رامین کوچولو رامین خیلی كوچولو بود. تازه می توانست دستش را به دیوار بگیرد و چند قدم بردارد. كمی كه می ایستاد، تعادلش را از دست می داد و به
بیشتر بخوانید

داستان کودکانه:علی کوچولو و شجاعت
داستان کودکانه علی کوچولو و شجاعت در تعطیلات آخر هفته علی کوچولو همراه خواهرش سارا و پدر مادرشون به دیدن مادربزرگشون رفتن که توی یک مزرعه زندگی میکرد. مادربزرگ علی یک تیر
بیشتر بخوانید

داستان کودکانه:جمیما,زرافه فضول
داستان کودکانه جمیما (زرافه فضول) در یک جنگل همه حیوانات با صلح و صفا در کنار یکدیگر زندگی می کردند و شاد و خوشحال بودند تا وقتی که جمیما (Jemima) به آن جنگل آمد. جمیما ب
بیشتر بخوانید

داستان کودکانه:دختر خنده رو و موش زبل
داستان کودکانه دختر خنده رو و موش زبل   یکی بود یکی نبود.دختری بود که شبیه هیچکس نبود. او روی سرش اصلا مو نداشت. اما یک کله گرد و قشنگ داشت. دخترک خیلی کم می خندید،
بیشتر بخوانید