ادبیات

شعر کودکانه؛ مسواک زدن
مادربزرگم می گفت: « وقتی که بچه  بودم شیرینی زیاد می خوردم هرروز چندتا  بیسکوییت به مدرسه می بردم   توی زنگای تفریح بیسکوییت ها را می خوردم با دندونای کثیف سر کلاس م
بیشتر بخوانید

داستان کودکانه؛  انشاءِ مهربانی
علی دانش آموز کلاس چهارم دبستان بود و در یک مدرسه ی خوب درس می خواند. او خواهر و برادر نداشت. پدر و مادرش هرچه می خواست برایش می خریدند.او همه چیز داشت: کامپیوتر، تبلت،یک
بیشتر بخوانید