داستان های کودکانه
  • این شهر آرایشگر ندارد

    مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در مورد مطال ...

    مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد. مشتری ...

    بیشتر بخوانید
  • داستان حضرت رقیه سلام الله علیها

      بچه‏ ها! همه شما بارها و بارها داستان‏های زیادی از عاشورا و شهادت امام حسین علیه‏السلام شنیدید. بب ...

      بچه‏ ها! همه شما بارها و بارها داستان‏های زیادی از عاشورا و شهادت امام حسین علیه‏السلام شنیدید. ببینم، تا حالا درباره کودکانی که در کربلا بودن هم چیزی شنیدید و اونارو می‏شناسید. یکی ازکودکان ام ...

    بیشتر بخوانید
  • داستان عید قربان

    داستان عید قربان برای کودکان بچه های عزیز حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیامبران بود . این پیامبر خدا پ ...

    داستان عید قربان برای کودکان بچه های عزیز حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیامبران بود . این پیامبر خدا پسری داشت به اسم اسماعیل که او هم از پیامبران بود . در یکی از شب ها حضرت ابراهیم علیه السلام در ...

    بیشتر بخوانید
  • داستان : امام خمینی و علی کوچولو

    امام خميني داشت كتاب مي خواند كه علي كوچولو به اتاقش آمد. امام كتابش را بست و با مهرباني علي كوچولو را در ...

    امام خميني داشت كتاب مي خواند كه علي كوچولو به اتاقش آمد. امام كتابش را بست و با مهرباني علي كوچولو را در آغوش گرفت. علي روي زانوهاي پدربزرگش نشست. نگاهي به او كرد و پرسيد: «آقا جان! ساعتت را به من مي ...

    بیشتر بخوانید