داستان های کودکانه
  • داستان کودکانه زیباترین کلام

    فاصله دختر تا پير مرد يک نفر بود ؛ روي نيمکتي چوبي ؛روبه روي يک آب نماي سنگي . پيرمرد از دختر پرسيد :     ...

    فاصله دختر تا پير مرد يک نفر بود ؛ روي نيمکتي چوبي ؛روبه روي يک آب نماي سنگي . پيرمرد از دختر پرسيد :    - غمگيني؟  - نه .  - مطمئني ؟                                      - نه .  - چرا گريه مي کني ؟ ...

    بیشتر بخوانید
  • ملخ طلایی

    روزی روزگاری در سرزمین ما،مرد باایمان و خوش اخلاقی زندگی می کرد که خیلی دوست داشت به دیگران کمک کند.او هم ...

    روزی روزگاری در سرزمین ما،مرد باایمان و خوش اخلاقی زندگی می کرد که خیلی دوست داشت به دیگران کمک کند.او همیشه مواظب آدم های فقیر و بیچاره و معلول بود و برای کمک به آنها بسیار تلاش می کرد.مردم به خاطر خ ...

    بیشتر بخوانید
  • قصه غیبت امام زمان با زبان کودکی

      در زمانهای خیلی پیش که امام یازدهم(علیه السلام)ما زندگی می­کرد،پسر کوچکی در خانه داشت که اسمش مهدی ...

      در زمانهای خیلی پیش که امام یازدهم(علیه السلام)ما زندگی می­کرد،پسر کوچکی در خانه داشت که اسمش مهدی بود.امام(علیه السلام) و پسرش دشمنانی داشتند،دشمنان امام(علیه السلام) خلفای عباسی بودند،آنها تص ...

    بیشتر بخوانید
  • اربعین بازگشتی دوباره

    داستان کودکانه اربعین حسینی بچه ها! می خوام براتون یه قصه بگم، خوب گوش کنید. مدت ها از واقعه عاشورا می گذ ...

    داستان کودکانه اربعین حسینی بچه ها! می خوام براتون یه قصه بگم، خوب گوش کنید. مدت ها از واقعه عاشورا می گذشت و یزید، که دشمن دین خدا بود، دستور داد تا اسرای کربلا رو به مدینه ببرن. برای همین یکی از سرب ...

    بیشتر بخوانید