داستان کودکانه:فیل کوچولو
داستان کودکانه فیل کوچولو یکی بود یکی نبود، غیر از خدای خوب و مهربون، هیشکی نبود. زیر گنبود کبود، یه شیر کوچولو بود. شیر کوچولو خیلی خسته شده بود ولی هر کاری می کرد نمی ت
بیشتر بخوانید

داستان کودکانه:ببعی چاق و چله
داستان کودکانه ببعی چاق و چله   یکی بود یکی نبود. توی یک دهکده کوچک چند تا گوسفند کوچولو با یک چوپان مهربان زندگی می کردند. بین آنها یک گوسفند کوچکی بود به نام ببعی.
بیشتر بخوانید

داستان کودکانه:مداد سیاه و رنگین کمان
داستان کودکانه مداد سیاه و رنگین کمان پسر کوچولو دلش می خواست یک جعبه مداد رنگی داشته باشد. مداد سبز، آبی، بنفش، نارنجی… اما فقط یک مداد داشت. آن هم سیاه بود. پسر کوچولو
بیشتر بخوانید

داستان کودکانه:ستاره و چوپان
داستان کودکانه ستاره و چوپان   بود و بود توی آسمان کبود یک ستاره بود. ستاره نگو یک تکه ماه! سفید سفید تو شب سیاه. شب که می شد به ماه می گفت تو در نیا تا من بیام. بعد
بیشتر بخوانید