شعر کودکانه؛ خانه تکانی

Little baby washing the dishes in the kitchen

قاب خالی

شعر کودکانه خانه تکانی

مامان جلو بینی شو بسته با یه روسری

اون بالا ایستاده و هست مشغول رهبری

 

مسعود  برو فرشا رو جمع بکن و بیا زود

آقا رضا شما هم برو کمک مسعود

 

معصومه جان عزیزم ملافه ها رو جمع کن

بشور و بعدم ببر روی طنابا پهن کن

 

زینب خانم نهارِ امروزِ مون  با شما

الان دیگه ظهر میشه سریع باشید بچه ها

 

پاچه های شلوارو بابا زده خوب بالا

افتاده به جون فرش میشوره اونو تنها

 

مامان بزرگ یه گوشه خنده به لب نشسته

آدم با دیدن اون اصلا نمیشه خسته

 

میگه از اون قدیما مردم کشور ما

رسم و رسومی داشتن ،رسم های خوب و زیبا

 

یه رسمی که همیشه بوده و هست تا امروز

خونه تکونیه که هست مال قبل نوروز

 

رسمای ایرانی ها پر از معنی و رازه

پر از حساب و کتاب ،دقیقه و اندازه

 

خونه تکونی یعنی مهمون بیار تو خونه ت

مهمون حبیب خداس  با دعوت و بی دعوت

 

خونه تکونی یعنی یه کار دسته جمعی

همدلی و همکاری اینجوری میشه معنی

 

خونه تکونی یعنی قدر مامانو بدون

تو کار سختِ خونه کنار مامان بمون

 

خونه تکونی یعنی باغچه ی قلبو پاک کن

درختِ دوستی بکار کینه رو زیر خاک کن

 

یعنی تا قبل نوروز آینه ی دل تمیز شه

اون که باهاش تو قهری دیگه برات عزیزشه

 

مامان بزرگ هنوز هم  حرف داره واسه گفتن

اما دیگه ظهر شده الان اذانو گفتن

 

پا میشه مادربزرگ نمازشو بخونه

الهی که تا صد سال زنده و شاد بمونه

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × چهار =