داستان کودکانه اصحاب فیل

اصحاب فیل

 

اصحاب فیل

 

در زمان های دور در سرزمین یمن مردی بنام ابرهه زندگی می کرد . او حاکمی بی ایمان و ظالم بود .

یک روز ابرهه شنید که همه مردم برای عبادت به شهر مکه می روند . ابرهه خیلی ناراحت شد.

او با خود گفت : باید کاری کنم که مردم به مکه نروند و برای زیارت به یمن بیایند .

 

ابرهه تصمیم گرفت عبادتگاهی بهتر  از کعبه بسازد . او دستور داد صدها  کارگر و بنّا آماده کار شوند . کارگر ها شب و روز کار کردند .

 

بعد از چند ماه ساختمان بسیار بزرگی با سنگ های زیبای مرمر و مجسمه های دیدنی ساختند .

 

ابرهه به مردم دستور داد آن خانه را زیارت کنند . ولی مردم با ایمان حرف او را گوش نکردند و مثل قبل به زیارت خانه کعبه می رفتند .

ابرهه که ناراحت شده بود ، مردم را اذیت و آزار می کرد . بالأخره مردم از کارهای ابرهه خسته شدند و عباتگاه او را آتش زدند .

ابرهه از این کار خشمگین شد و فریاد زد : من به زودی به شهر مکه حمله میکنم و با فیل بزرگ خانه کعبه را از بین می برم .

 

لشکر ابرهه به طرف شهر مکه به راه افتاد و شب هنگام به مکه رسید .

مردم مکه با شنیدن این خبر به  کوه های اطراف شهر پناه بردند . صبح روز بعد ابرهه دستور داد تا فیل بزرگ را بیاورند .

اما لشکریان هر چه تلاش کردند ، نتوانستند فیل را به حرکت وادار کنند . فیل به جای آن که به سوی مکه برود ،

بسوی سرزمین یمن شروع به حرکت کرد .ابرهه که از آمدن فیل ناامید شده بود با عصبانیت بر اسبی سوار شد تا لشکر رابسوی مکه حرکت دهد .

در همین وقت تعداد بسیار زیادی پرندة کوچک در  آسمان مکه دید شدند .هر پرنده چند سنگریزه در نوک و چنگال های خود داشت.

پرنده ها به لشکر ابرهه حمله کردند . آنها سنگریزه ها را بر سر ابرهه و سربازانش انداختند . سنگریزه ها با شدت به سر و بدن آنها می خورد و بدنشان را سوراخ و زخمی می کرد .

ابرهه و لشکرش بدون اینکه بتوانند وارد شهر مکه شوند با قدرت خداوند بزرگ از بین رفتند و خانة کعبه بر جای ماند.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 1 =