داستان کودکانه ازدواج امام حسن عسکری (علیه السلام)

ازدواج امام حسن عسکری شاهزاده روم

همه برای مراسم عقد خودشان را آماده کرده بودند همه خوشحال بودند کشیشان مسیحی هم شمعدان به دست با لباسهای مخصوص ایستاده بودند می خواستند خطبه عقد را جاری بکنند که ناگهان زلزله همه چیز را در هم ریخت جشن به هم خورد گویا از اول هم قرار نبوده که ملیکه (شاهزاده خانوم) عروس آن خانواده شود

. بعد از مدتی بین مسلمانها و مسیحیان جنگی اتفاق افتاد عده ای کشته شدند و عده ای هم اسیر

 

 ملیکه در بین اسیران بود برای این که او را نشناسند خود را کنیز معرفی کرده بود به اسم نرجس همان نرجس خاتون خودمون

 

صبح یک روز شلوغ بازار برده فروشها در کنار پل بغداد، ارباب ها مشغول فروش کنیزان و بردگان بودند که وکیل امام هادی علیه السلام نامه به دست خدمت نرگس خاتون رسید، نامه را به نرجس خاتون تقدیم کرد نامه، نامه امام هادی علیه السلام بود نرجس خاتون نامه را می خواند و اشک می ریخت بعد از مدتی به  صاحبش اصرار کرد که او را به وکیل امام هادی بفروشد قیمت همان مبلغی شد که امام هادی علیه السلام در اختیار وکیل قرار داده بود

– نرجس خاتون همان خانومی است که حضرت زهرا در عالم خواب به خواستگاری او رفته و در حضور حضرت زهرا مسلمان شده است –

بالاخره عروس  امام هادی علیه السلام وارد خانه امام هادی علیه السلام شد امام علیه السلام مژده فرزندی را به نرجس خاتون می دهد که عالم را پر از عدل خواهد کرد.

آنگاه امام هادی به خادم خود فرمود: خواهرم این همان زنى است که گفته بودم، او را به خانه خود ببر و دین را به او یاد بده که او همسر فرزندم حسن (امام حسن عسکری) و مادر قائم آل محمد (علیه السلام) است.

کتاب غیبت، شیخ طوسى، ص ۱۲۴ با تلخیص و تصرف

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 + 11 =